زندگی‌نامه آیت الله سید اسدالله مدنی

زندگی‌نامه آیت الله سید اسدالله مدنی

1398/06/21 09:18:06

بازدیدها : 199

متفرقه

زندگی‌نامه آیت الله سید اسدالله مدنی؛

دومین شهید محراب انقلاب اسلامی

عظمت مقام علمی شهید مدنی بر كسی پوشیده نبود اما تقوا و روح پیراسته او هرگز این اجازه را به وی نمی‌داد كه او را (آیت الله) خطاب كنند و به اطرافیانش می گفت: ‌شما چه حجتی دارید كه به من آیت الله می گویید؟!

 

یكی از روزهای سال 1292 شمسی (1323 ق) در خانه با صفای آقا میرعلی از سادات محترم آذر شهر كودكی پا به عرصه زندگی گذاشت كه بعدها خدمات گرانقدری به اسلام و مسلمین كرد. عشق و ارادت پدرش به امیرمؤمنان علی (ع) او را بر آن داشت تا برای فرزندش یكی از القاب آن حضرت یعنی (اسدالله) را نام بگذارد. اسدالله در چهار سالگی مادر خود را از دست داد و در كنار پدر و در دامان نامادری پرورش یافت. هر چه بود روزهای سخت و حساس كودكی اش سپری شد، و او در جوار پدر روز به روز قد كشید و با تربیتی اسلامی پا به دنیای نوجوانی گذاشت

 

در آن روزها آقا میرعلی در بازارچه بزازان (آذرشهر) مغازه كوچكی داشت كه از راه آن امرار معاش می كرد. او هر چند گاه دست این نوجوان را می گرفت و در كتاب خود می نشاند و برای او از رنج و درد روزگار گذشته حكایتها می گفت.

اندوه پدر

هنوز شانزده بهار از عمر سید اسدالله سپری نشده بود كه چراغ زندگی پدر نیز به خاموشی گرایید و او در میان امواج متلاطم دریای مشكلات تنها ماند و لبخند شادی، مدتها از چهره اش رخت بربست، سید اسدالله در آن سنین نوجوانی ناچار مسؤولیت اداره زندگی نامادری و سه كودك یتیم را به عهده گرفت او از آن پس، بسیاری از اوقات خود را در مغازه پدر سپری می كرد و برای گذران زندگی بر تلاش شبانه روزی اش می افزود.

در سلك سالكان

سید اسدالله در اوایل جوانی بود كه به سلك طالبان علم و كمال راه یافت، هر چند در زمان حیات پدر خواندن و نوشتن را در حد ابتدایی در مدرسه طالبیه تبریز فرا گرفته بود، اما مرگ پدر و گیردار مشكلات زندگی مدتها او را از این راه باز داشت .

سید در دورانی كه دیگر سایه مهر پدر بر سر او و خانواده اش نبود، در كنار سامان بخشیدن به وضع معیشتی خانواده، با پشتكاری وافر به تحصیل علوم می پرداخت .

هجرت

زمانی كه سید برای تحصیل علم تصمیم به هجرت گرفت، اسلام و روحانیت روزگار سختی را می گذراندند، از یك سو رضاخان پهلوی در اوج قدرت و استبداد، فعالیت علمای اسلام را محدود ساخته بود و از سویی دیگر ظهور روشنفكران غربگرا و سرسپرده به فرهنگ بیگانه در ایران، عرصه تلاش برای تبلیغ احكام و ارزشهای اسلام را تنگ تر می نمود. سید در چنین روزگاری حجره بزازی پدر را رها كرد و در حالیكه زندگی نیز به كامش شیرین بود، دوباره با رنج و محنت غربت همنشین گردید و هیچگاه اوضاع سخت زمان و ملامت دوستان در او اثر منفی نبخشید.

وقتی دوستانش به او می گویند: ‌اكنون وقت این سفر نیست چرا كه رضاخان علما را نمی گذارد فعالیت و تبلیغ داشته باشند،‌سید در پاسخشان جواب می گوید: (حداقل كه برای خودم ملا و واعظ می شوم) و این را بسی بزرگ می شمارد.

حوزه علمیه قم

قلب لبریز از عشق و شعف به معارف اسلامی او را واداشت كه سالها در جوار بارگاه فاطمه معصومه(س)‌ماندگار شود و از محضر بزرگان دانش فقه،‌اصول و فلسفه بهره مند گردد. سید مدنی در مدتی كه در این شهر بود در پای درس آیت الله حجت كوه كمری و آیت الله سید محمدتقی خوانساری حاضر می شد و روز به روز به اندوخته های علمی خود می افزود و با شرایط سخت اقتصادی و فقر مالی آن عصر حوزه علمیه قم ،‌در دروس خود پیشرفت قابل توجهی می نمود.

در محضر امام

امام خمینی كه از شاگردان برجسته آیت الله حاج شیخ عبدالكریم حایری به شمار می رفت. و سالیان دراز در مكتب درسی و اخلاقی ایشان و اساتید دیگر تلمذ كرده بود در آن زمان خود، از استادان پرآوازه حوزه در فقه و اصول و فلسفه محسوب می شد.

سید اسدالله مدنی چهار سال در محضر امام خمینی حضور یافت و از دروس فلسفه، عرفان و اخلاق ایشان بهره فراوان برد و همین درس نیز موجب گشت امام را در مقام عمل بالاتر و برتر از مرز علم بیاید و عشقش نسبت به ایشان فزون یابد.

به سوی نجف، شهر بلند آواز

نجف اشرف از شهرهایی است كه پس از اسلام احداث گردید. در سال چهلم هجری وقتی پیكر پاك امام علی (ع) در این سرزمین به آغوش خاك سپرده شد، دیار نجف به دیار افلاكیان پیوست و كعبه آمال شیفتگان آن حضرت گردید. و رفته رفته به صورت شهر بزرگی درآمد و دیار هجرت علما و ابرار شد.

سید اسدالله مدنی كه جوانی طالب كمال بود این آوازه را سالها پیش، از دور شنیده بود. او در سال 1363 (چهل سالگی) ‌به زیارت خانه خدا رفت و پس از اتمام مراسم حج، بی درنگ به سوی نجف اشرف روانه گشت و از همان اوان ورودش به حوزه علمیه، ‌بساط درس و بحث علمی را پهن كرد و در اندك زمانی رشد نمود آیت الله مدنی به جهت خلاقیت و در عین حال متانت خویش همیشه مورد توجه اساتید حوزه علمیه نجف بود و به دستور آیت الله سید محسن حكیم در دروس مختلف تدریس می كرد. او هنوز چند سالی از حضورش در نجف اشرف نگذشته بود كه از اساتید بزرگ در حوزه علمیه نجف بشمار رفت.

اجتهاد و تدریس

اجتهاد در ابواب مختلف فقهی و علوم عقلی كه آرزوی هر طالب علم و كوشا در مسیر تحصیل است و سالها حتی در ایام كهولت سن به دنبال آن می گردد،‌چیزی بود كه آیت الله مدنی در دوران جوانی بدان رسیده بود، تا جایی كه آیت الله حجت در همان زمان، مقام علمی او را اینگونه توصیف می كند. (ایشان در منقولا (فقه) و در معقول (علوم اصول و فلسفه)‌مجتهدند.)

در حوزه علمیه نجف نیز اساتید و علما از او به عنوان مجتهد دارای دقت نظر و سرعت انتقال مفاهیم علمی، یاد می كردند.

آیت الله مدنی همان گونه كه در مقابل بارگاه قدسی امام علی(ع) زانوی ادب بر زمین می نهاد و روز و شب به پالایش روح و شكستن (بت نفس) همت می گماشت، ‌در فضای آكنده از معنویت حوزه علمیه نیز تلاشگری خستگی ناپذیر به شمار می رفت. او كه از دانش و معارف بزرگانی چون آیت الله حكیم و آیت الله سید الوالحسن اصفهانی و سید عبدالهادی شیرازی بهره می برد و مدارج علمی را به سرعت پشت سر می نهاد،‌روز به روز بر درخشش شخصیت علمی و معنویش نیز افزوده می شد تا جایی كه به اندك زمانی توجه اساتید بزرگ را به خود معطوف داشته بود.

نهضت سال 42

جرقه انقلاب اسلامی ایران در سال 1342 هـ ش زده شد. دشمن امام خمینی (ره) را دستگیر و مدتها او را دور از شهر قم تحت نظر قرار داد. آنها توطئه غیرمذهبی جلوه دادن قیام و اعدام حضرت امام (ره) را در سر می پرورانیدند.
دراین روزها آیت الله مدنی از استادان نامی حوزه علمیه نجف اشرف به شمار می رفت كه از دستگیری امام اطلاع پیدا كرد و به عمق فاجعه و توطئه دشمنان پی برد. كلاسهای درس و بحث خود را تعطیل كردو به سوگ شهدای نهضت ایران نشست و با ترتیب دادن مجالس متعدد چهره كریه حكومت وقت ایران را در حد توان شناساند و توطئه دشمن را در انحراف اذهان عمومی از اسلامی بودن انقلاب ناكام گذاشت.

سپس براثر فعالیتهایی علیه رژیم منحوس پهلوی به نور آباد ممسنی و گنبد كاووس، بندر گنگان و مهاباد تبعید شد و با اوجگیری انقلاب عظیم مردم مسلمان ایران به قم بازگشت.

هنگامی كه در سال 1342 حركت عظیم مردم مسلمان ایران به رهبری حضرت امام خمینی در جهت سرنگونی رژیم طاغوت آغاز شد. آیت الله مدنی نخستین كسی بود كه در نجف به ندای "هل من ناصر ینصرنی" امام لبیك گفت و با تعطیل كردن كلاسهای خود در نجف و تشكیل مجالس سخنرانی در جهت افشای چهره پلید رژیم مزدور پهلوی گام برداشت. وی در این زمان در نجف سردمداران جریان دفاع و پشتیبانی از نهضت امام به شمار می آمد و وقایع ایران را برای طلاب بیان می كرد.

از آن شهید بزرگوار چنین نقل شده است كه: من علما را درمسجد هندی جمع كردم. صحبت كردم كه به داد اسلام برسید. از آقایان علما تقاضا كردم همچنین گفتم: شنیدیم امام را گرفته اند پس با یك عده از طلاب برای دیدن مرحوم آیت الله حكیم رضوان الله تعالی علیه رفتم ایشان در نجف نبودند، به كربلا رفتم و دستشان را بوسیدم و گفتم آقا امروز آقای خمینی مظهر اسلام است. گفتند:‌باشد هر چه بگویی می كنم. گفتم: اقدام كنید و ایشان تلگراف زدند به شاه.

وی اولین كسی بود كه در جریان انقلاب سال 42 شمسی مردم بپاخاسته كشورمان در نجف از امام تبعیت كرد، و در انتشار تلگرام آیت الله حكیم به همین مناسبت نقش بسزائی داشت در زمان حكومت عبدالناصر تحت نظر ایشان عده ای از علمای نجف برای افشاگری چهره طاغوت در ایران به امر امام جهت تدریس علوم دینی به خرم آباد رفت و حوزه علمیه كمالیه در آنجا به تلاش و كوشش ایشان تاسیس شد.

به دنبال مبارزات شهیدمدنی، وی طی دهه ۱۳۴۰ چندین بار توسط ساواک دستگیر و تبعید شد. در چنین شرایطی آیت الله مدنی به بیماری سل ریوی مبتلا شد. با برررسی پرونده پزشکی مدنی و قوت گرفتن احتمال درگذشتش در اثر این بیماری، ساواک برای فرار از فشارهای طیف مذهبی جامعه در سال ۱۳۵۱ شهید مدنی را به دره مرادبیک در حوالی همدان تبعید کرد.

بعد از پیروزی انقلاب

بعد از پیروزی انقلاب به دعوت مردم همدان به این شهر عزیمت كرد و به لحاظ حساس بودن اوضاع آذربایجان به امر امام به تبریز عزیمت نمود. آیت الله سید اسدالله مدنی از سوی مردم همدان به نمایندگی مجلس خبرگان انتخاب شد و بعد از شهادت آیت الله سید محمد علی قاضی طباطبائی از سوی امام خمینی به سمت امام جمعه و نماینده امام در تبریز منصوب شد.

وی تا وقت شهادت در این پست به امور مردم رسیدگی می كرد

از خصوصیات بارز آیت الله سید اسدالله مدنی اعتقاد عمیق ایشان به اعلمیت امام و برپائی نمازهای شبانه بود كه در اثنای این عبادات همیشه شهادت را ازخداوند طلب می كرد. از این شهید گرانقدر پنج فرزند دختر و یك پسر بجای مانده است.

در پی قساوت دشمنان اسلام و انقلاب، آیت الله شهید مدنی در 21 شهریور ماه سال 1360 برابر 12 ذیقعده الحرام 1401 هجری قمری در حالی که جهت انجام فریضه نماز آماده می‌شد، توسط منافقین کوردل ترور و به ملکوت اعلا پیوست. پیکر مطهر این عالم شهید در حرم حضرت معصومه (ع) تدفین شد.

فرازی از سخنان دومین شهید محراب بدین شرح است:

من در دو موضوع به خودم شک می‌کردم، یکی اینکه به من می‌گویند سید اسدالله، آیا من واقعا از اولاد پیامبر هستم و دیگر اینکه آیا من لیاقت دارم تا در راه خدا شهید شوم یا نه؟

روزی به حرم امام حسین (ع) رفتم و باناله و زاری خواستم جوابم را بدهد. پس از مدتی در عالم رویا امام حسین (ع) را دیدم که بالای سرم آمد و دستی به سرم کشید و فرمود: فرزندم، کشته می‌شوی و من جواب هر دو سوالم را دریافت کردم.

منابع: سایت شهید آوینی، خبرگزاری جمهوری اسلامی،موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی

https://article.tebyan.net