فضیلت‌ها و ویژگی‌های یاران امام حسین(علیه السلام)

فضیلت‌ها و ویژگی‌های یاران امام حسین(علیه السلام)

1398/08/20 08:51:28

بازدیدها : 128

متفرقه

فضیلت‌ها و ویژگی‌های یاران امام حسین(علیه السلام)

کربلا جغرافیای ایمان، ایثار و پاکبازی و عاشورا تاریخ حماسه و عشق و حقیقت خواهی است. کربلا رویارویی درستی و درشتی است، ایستادن بی‌پرده نور در مقابل تباهی و سیاهی است. شناخت کربلا و فهم عاشورا بدون شناخت صحابه پاکباز و بصیر اباعبدالله الحسین(علیه السلام) ممکن نیست، شناخت انسان‌هایی که بینش و بصیرت به راه حسین آن‌ها را به کربلا آورد تا در نهایت عطش و آتش و خطر عاشقانه و عارفانه جان ببازد و جاودانه شود. مردان و زنانی که راه‌شناس و امام شناس و دشمن شناس بودند، شناخت عاشورا بی‌شناخت این صحابه شناختی ابتر و نارسا است.

یاران حسین(علیه السلام) آیینه همه فضیلت‌ها و عظمت‌ها و عصاره و خلاصه خوبی و پاکی و پارسایی‌اند که اباعبدالله خود در توصیفشان فرمود: به خدا سوگند آنان را از خود راندم و آزمودم و آنان را صخره‌های ستبر و نفوذناپذیر کوهستان و شیفتگان به مرگ یافتم.

1.معرفت و فهم عمیق

اگر شعله یقین در جان باشد همه دغدغه‌ها، تردیدها و حیرت‌ها را خاکستر می‌کند، گره خوردن یقین با جان و چیرگی آن بر رأی و عزم انسانی، به قدم‌ها در رفتن شتاب و جهت می‌بخشد و عبور از خارزارها را ممکن و میسر می‌سازد. وقتی معرفت نباشد انحراف و تباهی زاده می‌شود، کج‌روی و انحراف چهره نشان می‌دهد، و باید دانست که در قلمرو دین عبادت بی‌معرفت خطرآفرین است. نفهمیدن عمیق راه یا فقدان تفقه در دین، عناصری می‌سازد که همچون خوارج شب‌زنده‌دار، قاری قرآن، زاهدنما اما بازیچه شیطان و ابزار دست ستمگران و صحنه‌گردان و سیاست‌بازان فریبکار می‌شوند.

یاران حسین به معرفت عمیق و تزلزل‌ناپذیر رسیده‌اند، خوب می‌دانند کجا آمده‌‌اند، چرا آمده‌اند و چه باید بکنند. هم دشمن شناسند و هم خودشناس و هم راه شناس و هم بیراهه‌شناس. قرآن فهمی‌و دفاع از حریم قرآن و ارزش‌های الهی و فهم و درک موقعیت و جایگاه اباعبدالله یاران عاشورا را اراده و عزم نبرد و مقاومت می‌بخشد، در رجزهای یاران امام می‌توان این بصیرت و درک را یافت، با تمام ایجازی که دارد مرزبندی و شناساندن دو اردوگاه به روشنی و صراحت در آن دیده می‌شود.

حربن یزید ریاحی در میدان چنین رجز می‌خواند: من حرم و پناهگاه مهمان، گردن‌هایتان را به مهمانی تیغ می‌برم برای پاسداری از حریم بهترین انسانی که به مکه قدم گذاشت و در این کشتن و مبارزه با شما، هیچ‌گونه بی‌عدالتی و بیدادگری نمی‌بینم.

این مرزبندی که دفاع از حسین را دفاع از پیامبر و کربلا را مکه و مبارزه با سپاه کوفه را مبارزه با سپاه مشرکان مکه می‌بیندو جهاد در کربلا را عین عدالت و دادگری می‌داند، گواه بصیرت و قدرت تطبیق و تشخیص عمیق یاران عاشورا است.

2. رهایی و آزادگی

از خویش گذشتن و رشته تعلقات گسستن، شرط نخست ره‌پویی در مسیر حق است. آن کس که به هزار رشته مرئی و نامرئی وابسته و اسارت‌های پیدا و پنهان زنگیش را دربرگرفته مقصدهای متعالی را زیارت نخواهد کرد. در هنگام تصمیم‌های بزرگ دو زنجیر خواستن و داشتن پای اراده را می‌بندد و زانوان رفتن را می‌لرزاند، آنکه می‌خواهد را می‌توان تطمیع کرد و آنکه دارد را می‌توان تهدید کرد.

شکوه روز‌های بزرگ در این است که ندارند و اگر هم دارند دل بسته آن نیستند، زنجیرها را شکستند، نشان این جان‌های عزیز آن است که نمی‌خواهند و اگر هم بخواهند می‌توانند موج خواسته‌ها را فرو کوبند تا آزادی و اصالت و ارزش‌هایشان تباه نشود. آنکه از دست دادن‌ها اندوه‌ناکش نکند و از دست رفتن‌ها نگرانش نکند در هیچ حادثه‌ای خود را نمی‌بازد، اگر نگاهی توحیدی و فهمی‌بصیرتمند همران انسان باشد در همه این رفتن‌ها و از دست رفتن‌ها خدا را می‌بیند و به جای اندوه تسلیم و رضا وجودش را پر می‌کند، در نتیجه نه تنها چیزی از او کاسته نمی‌شود که این رفتن‌ها را عین یافتن می‌بیند.

امام عاشورا منزل به منزل به پالایش نیروها و همراهان خود پرداخت تا هر کس دل بسته خویش است و جان به رشته دنیا بسته نیاید، او برای رقم زدن عاشورایی بی‌نقص و زلال و حادثه‌ای روشن و بی‌غبار به قلب‌هایی مهذب و یارانی آزاده می‌اندیشید و راندن‌های مدام و دعوت‌های پی‌درپی برای رفتن به همین دلیل بود.

امام برای همسفری جان آماده می‌خواهد، روح رسته از همه چیز و مگر آخرین و دشوارترین زنجیر تعلق جان نیست؟ چه بزرگ‌اند آنان که زن و فرزند و زندگی و آرامش را رها می‌کنند و همه را به پای دفاع از حریم حقیقت قربانی می‌کنند.

اگر شب عاشورا شب مزاح و شادمانی و بی‌تابی یاران امام است برای پیوستن به صبح، جز آزادی و رهایی جان عاشق چه توجیهی می‌توان برای آن یافت، آنان قفس شکستگان سبک روحی بودند که خیمه آن سوی خاک زده بودند، مرگ چیزی از آن‌ها نمی‌ستاند، شمشیر حقیرتر از آن بود که هراس در قلبشان بریزد و عطش ناچیزتر از آن که بال پروازشان را ببندد.

وقتی امام به بشربن عمرو حضرمی ‌که خبر اسارت فرزندش را در کربلا به او دادند اجازه ترک کربلا داد بشر اشک‌ریزان و استغاثه کنان گفت: درندگان زنده‌زنده قطعه‌قطعه‌ام کنند و بخورند اگر تو را رها سازم و بروم، از تو برای رفتن مرکبی بخواهم، با کمی‌ یاران تنهایت گذارم و خود آسوده خاطر بازگردم، نه نه! هرگز چنین نخواهم کرد.

نجات جان فرزند می‌توانست بهانه رفتن باشد. امام نیز اجازه داده بود، اما جان بشر رها و آزاد، کربلا و عاشورا می‌خواست و بودن در حادثه را بر عافیت ترجیح می‌داد.

روز عاشورا وقتی همه یاران به شهادت رسیدند و امام تنها و بی‌یاور ماند خطاب به شهدا فرمود: وه چه جوانمردانی! که زندگی عاریتی را ناخوش داشته و به پوشش حیات ابدی در آمدند.

این نهایت رهایی و آزادگی است که زنی پیر، سر فرزند را پس از شهادت به سویش پرتاب کنند و او بردارد و به میدان پرتاب کند و بگوید ما چیزی را که در راه خدا دادیم پس نمی‌گیرم.

یاران حسین درنگ و رنگ نشناختند و به دلیل رهایی و آزادگی سخت‌ترین و دشوارترین حادثه‌ها را صبورانه پشت سرنهادند تا برای آزاداندیشان و آزادگان اسوه‌ای جاودانه باشند.

3.تولی و تبری

کربلا پایگاه قلب‌هایی است که از محبت حسین لبریز و از بغض و کینه دشمن سرشارند، خاستگاه محبت و خشم آن‌ها معرفت آن‌ها است، حسین(علیه السلام) را خوب می‌شناسند و به او عشق می‌ورزند و یزید و عبیدالله و عمرسعد و پیوستگان به آن‌ها را نیز می‌شناسند و نفرت و بغض خوبش را نسبت به راه و تفکر و باور آنان ابراز می‌کنند.

ولایت و محبت یاران را در آزمونگاه‌های گوناگون می‌توان یافت، از همان آغاز حرکت چه بسیار بزرگان را می‌شناسیم که به جای نصرت به نصیحت بسنده کردند، اما یاران مخلص و عاشق جز سکوت و تسلیم و همدلی شیوه‌ای دیگر ندارند و نمی‌شناسند، در منزلگاه شقوق مردی از کوفه می‌آمد امام از او پرسید اوضاع و افکار کوفه چگونه است؟ گفت: در مخالفت با تو متعهد و هماهنگ هستند، امام فرمود: پیش‌آمدها از سوی خداوند است و آنچه خود اراده کند و صلاح بداند انجام می‌دهد. اندکی بعد خبر شهادت مسلم و هانی رسید و امام خطاب به یاران فرمود: هر یک از شما که سر برگشتن دارد برگردد، از سوی ما حقی برگردنش نیست، اما یاران با وفای امام قاطعانه و عاشقانه اعلام وفاداری و ایستادن تا پای مرگ کردند.

در رجزهای یاران نفرت از آل‌زیاد و آل‌مروان فراوان دیده می‌شود، شکوهمندترین نمونه آن رجز حضرت اباالفضل العباس(علیه السلام) است که امام را مولا و سید می‌خواند و در نهایت عطش در آب با یاد حسین آب را پرتاب می‌کند و آن‌گونه که در رجز خویش می‌خواند همه هستی خود را به پای امام صادق الیقین می‌ریزد:

و الله ان قطعتموا یمینی       انی احامی‌ابدا عن دینی

و عن امام صادق الیقین     نجل النبی الطاهر الامین

یاران حسین در هنگام شهادت تمام لذت و آرزویشان دیدار حسین و تبسم او و بدرقه دست‌های محبت آمیز او تا شهادت بود، در لحظه شهادت می‌پرسیدند ای فرزند رسول خدا آیا وفا کردم؟ و امام با لبخند رضایت پاسخشان می‌گفت: آری تو پیشاپیش من به بهشت رسیده‌ای، ما نیز به تو خواهیم پیوست.

4.وحدت و همدلی

کربلا جلوگاه وحدت و همدلی است، وحدت در جهت‌گیری، وحدت در بیان، وحدت در رفتار، وحدت در رهبری، وحدت در خلق و خو. مجموعه یاران به یگانگی حقیقت با هم یگانه‌اند، هر کس از خویش برای دیگران می‌گذرد، کدام صحنه شکوهمندتر از این که سردار ساقی کربلا به شریعه برسد و آب خنک و زلال دستش را بنوازد و آب تا کام فرا آید و یاد عطش دیگران او را تشنه از شریعه بیرون آورد.

هرچه این سو پیوستن است آن سو گسستن است، همه در کمین قدرت‌اند و به زبان دیگر در کمین یکدیگر، شمر رقیب عمرسعد است، در هنگام و جنگ و حتی در پایان آن رقابت بین فرماندهان کاملاً پیدا است.

آنچه در گزارش همه تاریخ‌نویسان کربلا آمده است این است که در هیچ منزل و صحنه‌ای کوچک‌ترین نشان از اختلاف و نزاع فکر میان یاران امام نیست. باید دانست که ایمان و عشق است که بیگانگی را به یگانگی مبدل می‌سازد، اصحاب عاشورا چنان همدل و یگانه‌اند که همه گفته‌هایشان را گویی از یک زبان می‌شنوید، همه رفتارها گویی از یک تن سرزده.

5.صبوری و شکیبایی

صبوری میوه‌ای است که از شاخسار ایمان چیده می‌شود، ایمان ژرف همه‌ گاه و همه جا صبر را در قلب و جان گرم و روشن نگه می‌دارد، کربلا میعادگاه سربازان و سرداران صبور و پایگاه پایدارترین و استوارترین انسان‌ها است، آنان که در نهایت عطش در داغ‌ترین روز در صفیر تیرها و چکاچک شمشیرها، در تحقیر و تهدید و تمسخر و محاصره و شماتت و شقاوت جز صلابت و صبر هیچ ندارند. ریشه‌های این باور اعتماد و ثقه به خدا است، و میوه و محصول آن صبوری و پایداری است، مردانی که از ضیافت شبانگاه اشک و دعا و قرآن و سجود برمی‌گردند و همه هستی خویش را به خدا می‌سپارند و معامله جان با او می‌کنند هرگز پای شکیبشان لرزان نمی‌شود، در زیارت ناحیه مقدسه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) اباعبدالله الحسین(علیه السلام) را محتسب صابر می‌خواند، السلام علی المحتسب الصابر، السلام علی المظلوم بلاناصر، این امام در یاران خود هم تجلی کرده بود، آنان نیز محتسب صابر بودند، حنظله شبامی‌از یاران صبور و پرشور کربلا است، وقتی به میدان قدم گذاشت دلاورانه جنگید، تیر، نیزه، شمشیر تن، سر، گلو و جای‌جای قامت رشید او را گلگون کرده بود، پس از نبردی پرشکوه با بدنی گلگون به دیدار امام بازگشت و پرسید: ای سرور و مولای من آیا ما با این جان فشانی و فداکاری به بارگاه پروردگارمان نمیرویم و دیدار حق را در نمی‌یابیم؟ امام به او فرمود: چرا، لحظه‌ای دیگر به چیزی خواهی رسید که برای تو از همه دنیا و آن چه در آن است بهتر و سعادت‌آفرین‌تر است، او به میدان بازگشت و با پیکاری حماسی در مقابل شمشیرها و نیزه‌ها زمین داغ کربلا را از خون خود سیراب کرد.

صحنه‌های بعد از کربلا نیز آیینه صبوری کربلا است، زینب صبوآموز مکتب حسینی است و پیامبر نهضت عاشورا، صبوری او در آن همه واقعه تلخ و جپرگداز، نمایاننده و بازتاب صبوری کربلا است و کدام حادثه را می‌شناسیم که این همه ایستادگی و پایداری در آن بتوان یافت؟

6.شجاعت و دلاوری

شجاعت فضیلت است و هرچه عرثه عمل سخت‌تر و تنگ‌تر و خطرخیرتر ارزش شجاعت نیز افزون‌تر است، در کربلا شجاعت تنها در رویارویی با شمشیر نیست، شجاعت بیان اعتقادات، شجاعت‌های اخلاقی و شجاعت در تصمیم‌گیری در کنار رزمندگی چشمگیر و بارز است، رجزخواندن در میدانی که هلهله و خنده، تمسخر و شماتت‌های وقیحانه، آذرخش شمشیرها و نیزه‌ها، شیهه اسبان و بارش یکریز آفتاب، امان و توان از انسان می‌گیرد کاری شجاعانه و دلاورانه است، اگر این رجزخوان کودک و نوجوان باشد و رجز او پشتوانه‌ای از تفکر و اندیشه و بصیرت داشته باشد شگفت‌آورتر و شکوهمندتر است.

شجاعت بروز رفتاری متهورانه و از سر خودسری و غرور و لجاجت نیست که اگر چنین باشد شجاعت نامیده نمی‌شود، شجاعت از معرفت و بصیرت سرچشمه می‌گیرد، شجاهت هنگامی‌ظهور می‌کند که انسان با خطر مواجه شود و یا مرگ زیبایی را استقبال کند، انسان شجاع دستخوش ترس می‌شود، ترسی که برای هر انسانی متصور است، ولی به وجه شایسته و مناسب بدان‌گونه که عقل حکم می‌کند با آن مقابله می‌کند. اصحاب امام این‌گونه بودند عابس بن شبیب شاکری پیرمردی می‌سپید که روزگار پیامبر را نیز درک کرده بود بعد از اذن گرفتن از امام شمشیر برداشت و به سوی دشمن شتافت ربیع بن تمیم می‌گوید: وقتی عابس را یدم که به میدان روکرده، او را شناختم و با سابقه‌ای که از او داشتم می‌دانستم که شجاع‌ترین انسان‌ها است، از این رو به سپاه عمر سعد گفتم: این مرد شیر شیران است، این پسر شبیب است، مبادا کسی با او هماوردی کند، عابس در میدان مبارز طلبید و فریاد سرداد اما کسی جرئت نکرد به مبارزه با او، عمر سعد فریاد زد سنگبارانش کنید، و باران سنگ به سویش سرازیر شد، ربیع می‌گوید به خدا قسم دیدم که بیش از دویست نفر که به سوی و رفته بودند همه را پراکنده کرد، ناچار از هر طرف به او حمله کردند و در نهایت او را به شهادت رساندند، چنین نبردی حماسه است، پیری تشنه‌کام می‌جنگد و در باران سنگ به صلابت کوهساران می‌ایستد و در سماع تیغ او روبهکان می‌گریزند و دشمن خود اعتراف می‌کند که اگر سنگ نبود و هجوم دسته جمعی، هیچ‌کس را یارای مقابله با او نبود.

7.ایثار و پاکبازی

ایثار و پاکبازی ریشه در وارستگی و عظمت روح دارد، آنکه شیفته و وابسته چیزی نیست می‌تواند ببخشد و آنکه روحی عظیم، جانی رها و وجودی آزاد و بندگسسته دارد می‌تواند ایثار کند، کربلا جز این چیزی نیست، قصه انسان‌هایی متعالی است که از همه چیز می‌گذرند و در نهایت پاکبازی به وصال دوست می‌رسند.

شب عاشورا امام یاران خویش را فرامی‌خواند و با آنان به گفتگو می‌نشیند امام بعد از حمد و ثنای الهی روبه یاران خود فرمود: گمان نمی‌کنم دشمن بیش از همین روز مهلت و امانم بدهد، آگاه باشید که من به همه شما اجازه رفتن می‌دهم، همگی آزادید می‌توانید بروید، من بیعت خویش را از همه شما برداشتم، هیچ تنگنایی نیست، شب و تاریکی را شتر راهور خویش گیرید و جان از این معرکه بیرون برید.

نخستین کسانی که به امام پاسخ دادند، برادر و برادرزادگان، فرزندان عبدالله بن جعفر و دیگر بنی‌هاشم بودند که گفتند: ما هرگز چنین نخواهیم کرد، نخستین کسی که به سخن ایستاد عباس بود، سردار شهید کربلا اعلام وفاداری و فداکاری تا پای جان کرد، سپس فرزندان عقیل قاطعانه گفتند اگر چنین کنیم دیگران چه خواهند گفت؟ ما بزرگ، عموزاده و مولای خویش را که بهترین انسان بود رها کردیم و حتی یک تیر به سمت دشمن نشانه نرفتیم، نیزه‌ای پرتاب نکردیم، شمشیری نزدیم و اصلاً نمی‌دانیم که دشمن با او چه کرد، نه، هرگز چنین نخواهیم کرد، بلکه جان، مال و خانواده خویش را فدا می‌کنیم، در رکابت می‌جنگیم تا فرجام تو را بیابیم، سپس یاران امام یکی بعد از دیگری برخواستند و اعلام وفاداری نمودند، این همه پاکبازی و گذشت و ایثار که در تمام صحنه‌ها و لحظه‌های کربلا می‌بینیم گواه خلوص کربلا است، نشانه اوج ایمان و کمال صحابه حسین است.

8.شیفتگی به عبادت

کربلا قصه عبادت و زهد و خلوت‌گزینی‌های تهی از معرفت نیست، کربلا مجاهدت عابدانه و عبادت مجاهدانه است، عاشقان عرصه عاشورا از سفر شبانه اشک و تهجد و استغاثه باز می‌گشتند و دل و لب متبرک به عبادت داشتند.

در توصیف شب عاشورا گفته شده است که زمزمه‌های ش عاشورا همچون زمزمه کندوی عسل بود و آن شب را همگان به رکوع و سجود و قیام و قعود گذراندند و اگر چنین نبود کربلا کربلا نمی‌شد، آنکه شب عظیم و روحانی و شکوهمند ندارد، روز بزرگ و حماسه‌گون و سترگ را نمی‌تواند رقم زند، دوستان خدا خورشیدهای خود را در شب می‌جویند و با توانی که از شب می‌یابند شور و شگفتی روز را رقم می‌زنند، که امیرالمومنین این افراد را اینگونه توصیف نموده، زهاد اللیل و اسد النهار.

پیران مجاهد کربلا، جوانان پاکباز و فداکار و نوجوانان و حتی کودکان کربلا عارف و عابدند، ذکر با نسیم نفس‌هایشان آمیخته و عطر یاد دوست در پرنیای لحظه‌هایشان پیچیده است.

نیم روز داغ عاشورا عمروبن کعب هنگام نماز ظهر را مطرح کرد و تمنای برپایی نماز در غربت عاشورا را به امامت اباعبدالله را خواست. امام در پاسخ فرمود نماز را به یادآوردی خدا تو را از نمازگزاران ذاکر قرار دهد، آری اول وقت است از دشمن بخواه، اندگی جنگ را متوقف کند تا نماز خود را برپا کنیم.

سعید بن عبدالله و عمروبن قرظه کعبی پیش روی امام ایستادند و حریم نماز امام را پاسداری کردند و به شهادت رسیدند.

نقطه عطف کربلا شب شکوهمند عبادت یاران است و نماز ظهر عاشورا، همین شیفتگی به عبادت است که سخت‌ترین و تلخ‌ترین شرایط را آسان می‌کند، این رسم پروانه‌های عاشق است که پرسوختگان فروغ یار باشند و شیفتگان وصل. عبادت پل این رسیدن است و عاشورا نمایشگاه روح‌هایی که از سفر عبادت برگشته، شهادت را به همین دلیل شیفته و بی‌تاب بودند.

9.عزت و نفوذناپذیری

ذلت و زبونی نفس ره‌آورد خویشتن ناشناسی فقدان درک جایگاه خویش و شدت آزمندی و آرزومندی است. وقتی کسی بخواهد یا اسیر داشته‌های خود باشد برای رسیدن به خواسته‌های یا حفظ داشته‌ها ممکن است ارج و آبروی خویش را به سادگی زیر پا بگذارد و زیستنی ذلیلانه و زبون را پیشه کند. نقطه مقابل ذلت‌پذیران عزتمندان و سرفرازان آزاده‌اند، اینان در تندباد حادثه‌ها نمی‌شکنند، تهدیدها و تطمیع‌ها آرمان و ایمانشان را متزلزل نمی‌سازد، تحقیر و تمسخر در عزیمت و سلوکشان سستی نمی‌آفریند، و شمشیر و خطر به توقف و سکون یا گریزشان نمی‌کشاند.

فرهنگ حسینی فرهنگ عزت و پاسداشت حریم حرمت مومنانه است، یاران حسین طنین پرشکوه این سخن مولایشان را در گوش داشتند که مرگ همراه با عزت از زیستن با ذلت بهتر و برتر است، یعنی اگر عزیز بمیری بهتر از آن است که ذلیل و زبون بمانی.

یاران و باورمندان همراه حسین(علیه السلام) عزیز بودند و همین عزت هراس از دل‌هایشان شسته، وفاداری، جان نثاری، استواری و صلابت و شوکت را در رفتارشان رقم زده بود. آنان شاگردان و پروردگان مکتب امامی‌بودند که در منزلگاه شراف وقتی حربن یزید ریاحی راه را بر امام بست و به مرگ و شمشیر تهدید کرد، امام در پاسخ او فرمود: شأن و جایگاه من شأن و جایگاه هراس‌ زادگان از مرگ نیست، مرگ در راه رسیدن به عزت و احیای حق چقدر آسان و دلپذیر است! مرگ در راه عزت جز جاودانگی و زیستن با ذلت جز مرگی تهی از زندگی نیست....

یاران عزیز و سرفراز حسین، کوهساران باشکوه و ایستاده‌ای بودند که جان مالامال از شجاعت و بی‌باکی‌شان آنان را عزیز ساخته بود و مگر امام شجاعت نفرمود که: شجاعت یکی از گذرگاه‌های رسیدن به عزت و سربلندی است، و جهاد مایه عزت و سرفرازی اسلام است.

نه تیرباران صبح، نه شیهه باران و شمشیرریز میدان و نه محاصره و تشنگی و تمسخر و تطمیع، هیچ یک نتوانست در اراده و باور اصحاب امام سستی بیافریند، وقتی امام یاران را به رفتن می‌خواند قاطع و شورانگیز پاسخ می‌گفتند که اگر نیزه در سینه‌هامان بشکند و در کارزار جز دسته شمشیر در دست‌هایمان نماند از تو دفاع خواهیم کرد، و هرگاه هیچ سلاحی برای نبرد نماند با سنگ آغاز خواهیم کرد.

یاران حسین عزیز و ذلت‌ناپذیر بودند، چرا که در امواج ایمان جانشان را دریایی و بصیرت و عشق وجودشان را آسمانی کرده بود.

10.موقعیت شناسی

درک اینکه کجا ایستاده‌ای و بایسته‌ترین کار در این لحظه چیست، به بینش عمیق و دانش دقیق نیاز دارد، گاه لحظه‌ای غفلت از این مهم خسران جبران‌ناپذیر می‌آورد.

بصیرتمندان دین‌شناس و رهپویان آگاه می‌دانند که در هنگام خطیر تصمیم‌گیری دمی ‌رنگ چه فاجعه‌ها خواهد آفرید، می‌دانند که بهانه بهای انسان را او او می‌ستاند و به پرتگاه ذلت و خواری و پشیمانی می‌افکند.

روزگار حسین روزگار خودگم کردگان و دنیازدگان و زمان ناشناسان است، مردانی که شرایط و موقعیت اجتماعی را یا نمی‌شناسند یا معیشت خویش را و دنیای خود را بر دین ترجیح می‌دهند.

اما یاران حسین فرصت عزیز و تکرارناپذیری موقعیت‌های بزرگ را می‌شناسند، و به غوغاهای کرکننده نفس و دعوت‌های فریبناک دنیای بیرون و تطمیع صاحبان قدرت گوش نمی‌سپارند، قلبی دارند که از هرچه گرایش فرودین رها و از هرچه زنجیر اسارت آفرین دنیا است آزادند، تنها می‌توانند حماسه‌ها رقم زنند و تاریخ را به دیگرگونه ترسیم کنند.

اگر امثال شبث بن ربعی در یک لحظه حساس از خدا می‌ترسیند به جای آنکه از ابن زیاد بترسند تاریخ عوض می‌شد، عوام متفرق شدند، چرا خواص مومنی که اطراف مسلم بودند متفرق شدند؟ در بین آنان کسان خوبی بودند، افراد حسابی بودند، بعد هم بعضی از آنان آمدند و در کربلا شهید شدند، کفاره اشتباه خود را دادند، اما از بین این افراد هم کسانی بودند که به کربلا هم نیامدند، نتوانستند که بیایند، توفیق پیدا نکردند، بعدها مجبور شدن جز توابین باشند، وقتی امام کشته شد، وقتی فاجعه اتفاق افتاد، وقتی حرکت تاریخ به سمت سراشیب آغاز شد، دیگر چه فایده؟ شهدای کربلا همه در یک روز شهید شدند و توابین هم همه در یک روز به شهادت رسیدند اما اثری که توابین در تاریخ گذاشتند یک هزارم اثری که شهدای کربلا گذاشتند نیست! برای اینکه در وقت نیامدند، زمان شناسی یاران امام باعث جاودانگی آن‌ها در تاریخ شد، کربلا جغرافیای بصیرت و عاشورا تاریخ زمان فهمی‌و موقعیت شماسی است.

تلخیص از کتاب آیینه داران آفتاب